مرتضى راوندى

627

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كوير تا كوه . تا سر پنجهء قفقاز . كارى بايد كرد . چه كارى ؟ مىبايد تا گرفتن تصميم از پيچاخم چند هزار پيچ ، شبانه ، در ضمير خود گذشته باشند . تبناك و عرقريزان . نمىدانم . نمىدانم . زيرا همچنان ناتوانم از درك واقعى جان آدميان . مىپندارم كه بيشتريها چنين باشند . ناتوان از درك سيلان ذرات ناشناخته و هردم دگرگون شوندهء جان . بارى و به هرروى در خود به دريوزگى يقين مىكنند . دستى به خواست . خواستى به خواهش . خرج سفر مىبايد . زاهدان كجا و آذربايجان كجا ؟ فرسنگها فرسنگ . اما شنيدنى است دريوزگى ايشان . چگونه گدايى مىكنند زنهاى آذرى ما ، اگر به تنگناى ناگزيرى دچار آيند ؟ روى زمين - شايد - گدايى اشكال بسيارى داشته باشد ، روى زمين ايران هم ما گدايانى داريم با چهره‌هاى گونه‌گون ، كه من پاره‌اى از آنها را ديده‌ام . زنان كولى در ازاء پولى كه مىستانند ، مىرقصند و عشوه مىفروشند ، بىتماس تن با تن . ايشان را در جنوب ديده‌ام . مردانى كه خود را سيد قلمداد مىكنند ، منديل سياه بر سر مىپيچند و اصلا اردبيلى هستند ، هنگامى كه با روى خوش به سير كردن خود نرسند ، با زور و به تهديد پول و نان و خوراكى از هرچه باشد و پوشاك مىستانند . ايشان را در سفرشان به پابوسى امام رضا ، از اردبيل ، در دهات خرسان ديده‌ام . گدايان بومى خراسان ، بيشتر قرآنى به دست مىگيرند و سحرگاه بر سركوبى كه پاتوقشان است مىنشينند و صورت را در شكاف كشادهء قرآن فرو مىبرند و حرفى را زير دندان و در گلو قرقره مىكنند و چشم به دست و به جيب گذرنده‌ها دارند . كودك كه بودم از خود مىپرسيدم : مگر نبايد با چشمهاشان قرآن بخوانند ؟ پس چطور ، اينها كه همه‌اش چشم به گذرنده‌ها دارند ؟ يكى ، شايد مادرم ، گفت : اينها قرآن را از حفظ مىخوانند . گفتم : پس ديگر چرا قرآن را جلو صورتشان مىگيرند ؟ از بر بخوانند ديگر ! مادرم دستم را كشيد . معناى اين حركت هميشه اين بود كه : فضولى مكن ! زنهايى در همين تهران ديده مىشوند كه پك‌وپزى شسته رفته دارند و مىخواهند خودشان را - به برداشت خودشان از آبرومندى - آبرومند جا بزنند . اينها غالبا براى كرايهء ماشين ، يا پول نسخهء بچه‌شان لنگند ! ! كودكان اجاره‌اى به منظور جلب‌نظر و ترحم مردم كه غالبا منگ از حب ترياك ، همچو نعشهاى معصومى در سه جانب گداى كاسب ، فرش شده‌اند نيز نوعى ديگر است . كور و شل كردن مصلحتى خود ، صحنه‌سازىهاى فجيع و نظير اينها ، مواردىست